صفحه اصلی

ايميل ما

آرشيو مطالب

طراح قالب

 
  به وبلاگ سیمرغ خوش آمديد!

منوی اصلی
لينکهاي سريع

آرشیو ماهانه
شهریور ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
آبان ۸۸
اسفند ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦

لينک دوستان

لوگوی دوستان



توضیحات


آمار بازدید

» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin




تبلیغات





شکلات مسهل - طنز

نزديكيهای ساعت 9 بود كه تقريبا همه اعضای گمرك خرمشهر برای بازكردن و تفتيش چند صندوق چوبی بزرگ خوش ظاهر كه از آمريكا آمده بود گرد يكديگر جمع شدند. پيشخدمتها با تيشه و تبر به كندن ميخ و تخته‌هاي روی جعبه مشغول شدند و پس از آنكه پوشال روی صندوقها را پس زدند بوی خوشی برخاست كه همه مطمئن شدند صندوق‌ها محتوی شكلات می‌باشند.Go to fullsize image

طبق معمول در يك قوطی باز شد و يكی از كارمندان برای خود و رفقايش از آن شكلاتها مقداری برداشت. طعم و مزه شكلاتها نيشها را باز كرد و دهن همه به جنبش افتاد و متعاقب آن چندين بسته ديگر مورد ناخنک حضرات از رئيس گرفته تا مامورين جزو اداره قرار گرفت و گذشته از آن هر يك از اعضا چندين بسته نيز برای اهل بيت خود كنار گذاشتند كه موقع ظهر با خود ببرند!

يک ساعت بعد صندوقها ميخكوب و براي تحويل شدن به صاحب جنس آماده بود و كارمندان نيز در پشت ميزهای خود مشغول كار شدند ولی گاهگاهی صدای زنگ بلند می‌شد و كارمندان به پيشخدمتها آب خوردن می‌دادند.

لحظه به لحظه مرض عطش در عمارت گمرك شدت يافت و به فاصله نيم ساعت بشكه حلبی بزرگ عمارت گمرك خالی و دوباره پر از آب شد ولی تشنگی كارمندان از بين نرفت! رئيس خواست به منزل جيم شود ديد معاون اداره تقاضای دوساعت مرخصی كرده و ساير اعضا نيز هركدام به بهانه‌ای طلب مرخصی نموده و قصد خروج را دارند. ناچار در جای خود باقی ماند.

صدای قار و قور شكم اعضای دله گمرک از هر طرف بلند بود و در عرض چند دقيقه هجوم عمومی به طرف مستراح شروع شد ولی بدبختانه يا خوشبختانه عمارت گمرك بيش از يك آبريزگاه گلی و يك آفتابه حلبی نداشت. لحظه به لحظه مراجعه كنندگان مستراح زيادتر شد و بعد از يك ربع هيچكس در اتاقها ديده نمی‌شد. همه برای رفتن به مستراح از سروكول هم بالا می‌رفتند. فراش، انديكاتور نويس، بازرس، هيچكدام طاقت يك دقيقه انتظار را نداشتند. هر كس هم كه داخل جايی بود به اين زوديها كارش تمام نمی‌شد به همين جهت هر كس داخل می‌شد يك فصل فحش از بيرونی‌ها می‌شنيد تا كارش تمام شود و بيرون بيايد.

جناب رئيس به گمان اينكه آنجا هم تك و توش بر می‌دارد با طمطراق عازم شد ولی احدی ملاحظه او را نكرد. كم كم صدای او هم بلند شد كه: منتظر خدمتتان می‌كنم، به بندرعباس انتقالتان می‌دهم، حمالها، فلان فلان شده‌ها، چرا ملاحظه رئيس و مرئوسی را نمی‌كنيد؟

ولی هيچكدام از اين حرفها و تعارفها اثری نداشت! در اين گيرودار رئيس بيچاره دفعتا متوجه خود شد و ديد كه شلوار خود را مظفرانه كثيف كرده است! خواست به گوشه‌ای برود و شلوار خود را عوض كند كه ناگهان اتومبيل شيك آخرين سيستمی جلوی عمارت گمرک ترمز كرد و يكي از بازرسهای معروف گمرك جنوب كه مامور سركشی گمرك خرمشهر بود پياده شد.

اولين چيزی كه نظر او را به خود جلب كرد اين بود كه در گزارش خود بنويسد: نبودن پاسبان جلوی عمارت.... از پله‌ها بالا رفت، هيچكدام از اعضا را نديد. از درون اتاقها هم صدای نفس‌كشی شنيده نمی‌شد. بدبخت با عصبانيت به طرف اتاق رئيس رفت. رئيس بدبخت از مشاهده بازرس خود را باخت و رنگ از رويش پريد و از اينكه به علت اشكالات فنی! نمی‌توانست از جا بلند شده و تعارف بكند بی‌اندازه شرمگين شد با اين حال با لكنت زبان خير مقدمی گفت و اضافه نمود كه به علت رماتيسم و درد پا قادر به تكان خوردن نيستم و بعد هم زنگ زد تا فراش آمده و برای مهمان تازه وارد چای و شيرينی بياورد ولی هيچكس در راهروهای عمارت وجود نداشت تا به زنگ رئيس پاسخ دهد!

بازرس در حالی كه از اين قضيه در فكر فرو رفته بود چند دور با عصبانيت طول اطاقها را طی نمود و در اين اثنا يكمرتبه چشمش از پنجره به بيرون افتاد و از مشاهده هجوم اعضا و معاون گمرك به مستراح بی‌اختيار خنده‌اش گرفت. مخصوصا چندنفری كه طاقت نياورده و دولادولا در گوشه‌های حيات، پشت درخت‌‌های نخل مشغول! شده بودند، توجهش را بيشتر جلب كرده و بر تعجبش افزوده بود! بوی تعفن گيج كننده‌ای فضای گمرك را معطر ساخته بود!

تمام اين جريانات كه باعث رسوايی كارمندان گمرك گرديده بود شاهكار يک جوان ارمنی بود كه مرتبا از آمريكا شيرينی و شكلات وارد می‌كرد و چون هردفعه بيش از نصف هر صندوق را آقايان محض تبرک! مي‌چشيدند و طبق معمول هيچ مرجعی هم برای شكايت نداشت، حقه‌ای به كار زده و این بار سفارش داده بود كه برای او شكولاكس يعنی شكلات مسهل بفرستند و به طريقی كه ملاحظه شد به بهترين وجهی انتقام خود را از شكمهای دله كارمندان گمرك خرمشهر گرفت!

سیمرغ

کلمات کلیدی :

نوشته شده توسط دایی علی در شنبه ٩ تیر ۱۳۸٦ و ساعت ۱۱:٤٢ ‎ب.ظ

نظرات ()

مطالب پیشین

اگر فرزند دختر می‌خواهید ، این خوراکی ها را میل کنید
10 شهر فراموش‌شده تاریخ
دایی
روش هایی برای کتابخوان کردن کودکان
مردان بیشتر از زنان دروغ میگویند
اسم شما چه رنگی است؟
خطر خوردن عسل برای کودکان زیر 4 سال
فوائد داشتن دماغ بزرگ!
تأثیر گذارترین فرد در تاریخ بشریت
وطن

درباره



 
درباره :
پروفایل مدیر : دایی علی

لوگوی ما
سيمرغ


نویسندگان همکار

دایی علی


جستجو

     

صفحات وبلاگ 

عکس خصوصی گلاب آدینه



صفحه اصلي |  پست الکترونيک |  اضافه به علاقه مندي ها | ذخيره صفحه | طراح قالب

 

Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by simorgh19

Design By : wWw.Theme-Designer.Com