صفحه اصلی

ايميل ما

آرشيو مطالب

طراح قالب

 
  به وبلاگ سیمرغ خوش آمديد!

منوی اصلی
لينکهاي سريع

آرشیو ماهانه
شهریور ۸٩
خرداد ۸٩
اردیبهشت ۸٩
آبان ۸۸
اسفند ۸٧
دی ۸٧
آذر ۸٧
آبان ۸٧
تیر ۸٧
خرداد ۸٧
فروردین ۸٧
اسفند ۸٦
بهمن ۸٦
آذر ۸٦
آبان ۸٦
تیر ۸٦
خرداد ۸٦
اردیبهشت ۸٦
فروردین ۸٦

لينک دوستان

لوگوی دوستان



توضیحات


آمار بازدید

» تعداد بازديدها:
» کاربر: Admin




تبلیغات





دهقان فناکار

دهقان فناكار


يكی بود يكی نبود. يكی از روزهای گرم تيرماه بود. يك دهقان فداكاری بود كه ريزاحمد نام داشت و خيلي به شدت احساس فداكار آلودگی می‌كرد و تصميم گرفته بود پوز پترس فداكار اجنبی را بزند. يكی از همان شب‌های تيرماه كه ريزاحمد خسته و كوفته از سر كار به خانه برمی‌گشت و در حال خواندن يك ترانه محلی گرمساری روی ريل‌ها بود (معلوم نبود بالاخره اون شب بارون می‌اومد يا نمی‌اومد. به من و شما مربوط نيست قصه را بچسبيد و درستان را بخوانيد) بله اون شب كه بارون ‌اومد... يارم لب بون اومد... نه اين مربوط به درس نبود. حواس نمی‌گذاريد برای آدم. بله اون شب كه بارون می‌اومد ريزاحمد روي ريل قطار داشت مي‌رفت كه ديد كوه ريزش كرده و سنگ‌های بزرگ‌ناكی افتاده‌اند روی ريل به چه درشت‌جاتی.
ريزاحمد پيش خود فكر كرد: ياپيغمبر! الان قطار می‌آيد و همه‌ مسافرها خاكشير می‌شوند و آبرويمان پيش بين‌الملل و سرخه صليب می‌رود.
ريزاحمد كه ديد كوه ريزش كرده به ذن فرو رفت و پس از دقايقی رفتن به عوالم روحانی و مديتيشن ای‌كيوسانی، فكر بكر و منطقی خوبی به كله‌اش رسيد و تصميم گرفت براي اين كه قطار به سنگ‌ها نخورد و از خط خارج نشود خودش قبلاً آن را منفجر كند! اين كه چطور اين فكر بكر به مخ احمدک ما رسيد به شما مربوط نيست، درس‌تان را بخوانيد.
بله ريزاحمد با اين فكر چند ديناميت از جيبش در آورد و آن را به ريل قطار بست. همين كه قطار نزديك شد ريزاحمد ديناميت‌ها را روشن كرد. (البته برای دماغ‌سوخته كردن مستندسازان فضول او به دليل بارندگی به جای كبريت از فندک المنتی استفاده كرد). بعد از چند ثانيه ديناميت‌ها گرومپی منفجر شدند و قطار با صدای وحشت‌انگيزناكی از ريل خارج شد و سر و كله‌ مسافران و لوكوموتيوران را هم شكست و پدر صاحب بچه‌ همه‌شان را درآورد.  لوكوموتيوران زخمی و عصبانی از قطار چپ شده خودش را كشيد بيرون و به قصد كشت دنبال ريزاحمد گذاشت. ريزاحمد بی‌گناه و معصوم هم كه ديد هوا پس است پا گذاشت به فرار و حالا ندو كی بدو. لوكوموتيوران هم پشت سرش با مشت‌های گره كرده و فحش‌های هجده سال به بالا همچنان می‌دويد تا رسيدند به نقطه و محل ريزش كوه. و آنجا بود كه لوكوموتيوران خشكش زد.
لوكوموتيوران كه ديد كوه ريزش كرده و فهميد ريز احمد چه فداكاری بزرگی كرده اشك در چشم‌هايش جمع شد. ريزاحمد را بغل كرد و های های شروع كرد به گريستن. بقيه مسافران و خبرنگاران بين‌المللی و روسای ايستگاه‌های قطار هم با فهميدن حادثه به محل آمده دور آنها جمع شدند و صحنه  ملودرام هندی ‌ناك و باليوود آسايی به وجود آمده بود كه اشک از مشک قورباغه در می‌آورد. عكاسان كليک كليک عكس می‌گرفتند و بقيه در دستمالشان فين می‌كردند و توليد آب دماغ در آن سال از همين جا فراوان شد.
به زودی عكس ريزاحمد را به عنوان دهقان فداكار در تمام كتاب‌های دبستانی و دانشگاهی و روی جلد مجله تايمز زدند و تفاسير متعددی از روش‌ فداكارانه ريزاحمد و ذكاوت او در دنيا انجام شد. حادثه آن شب فراموش ناشدنی به عنوان درس عبرت و الگويی برای فرزندان عالم شد.
هنوز كنار ريل‌ها، قطار از خط خارج شده‌ زنگ‌زده‌ای وجود دارد كه به عنوان يادبود عكس ريزاحمد فداكار را در حالی كه نيشش تا بناگوش باز است روی آن زده‌اند و زير آن نوشته: ما اينیم.
سیمرغ

کلمات کلیدی :

نوشته شده توسط دایی علی در دوشنبه ٤ تیر ۱۳۸٦ و ساعت ٤:٥٤ ‎ب.ظ

نظرات ()

مطالب پیشین

اگر فرزند دختر می‌خواهید ، این خوراکی ها را میل کنید
10 شهر فراموش‌شده تاریخ
دایی
روش هایی برای کتابخوان کردن کودکان
مردان بیشتر از زنان دروغ میگویند
اسم شما چه رنگی است؟
خطر خوردن عسل برای کودکان زیر 4 سال
فوائد داشتن دماغ بزرگ!
تأثیر گذارترین فرد در تاریخ بشریت
وطن

درباره



 
درباره :
پروفایل مدیر : دایی علی

لوگوی ما
سيمرغ


نویسندگان همکار

دایی علی


جستجو

     

صفحات وبلاگ 

عکس خصوصی گلاب آدینه



صفحه اصلي |  پست الکترونيک |  اضافه به علاقه مندي ها | ذخيره صفحه | طراح قالب

 

Powered By persianblog.ir Copyright © 2009 by simorgh19

Design By : wWw.Theme-Designer.Com